۱۳۸٧/۸/۳٠

یکی از دوستان پروژه ای رو در حوزه اقتصاد بهداشت پیشهاد کرده بود و من ابتدا علاقه ای به انجام اون نداشتم. ولی بعد از کمی مطالعه برام جذاب شد! متن زیر بخش هایی از مقالاتی که در نشریات معتبر آمریکا چاپ شده اند. حتماً بخونید ... Although Iran clearly does not serve as a model for solving most of the world’s problems, its method for solving its organ shortage is well worth examining… Common criticisms of the Iranian system are scrutinized with an eye toward understanding what the United States can learn from the Iranian experience, incorporating what works, and improving what either does not work or might not work, with special attention paid to the problems that Iranian transplant professionals have identified as avenues for improvement… به نظر می رسه که غربی ها هنوز هم مانند بعد از دوران شکوه علمی تمدن ایران و اسلام، که علم ایرانی ها را ترجمه می کردند و برای رسیدن به اهداف خودشون پیشرفتش می دادند از این کار ابایی ندارند. البته امروز کار آن ها کمی راحت ترشده. چون نیازی به ترجمه ندارند! اکثر مقالات مهم ایرانی ها در علوم پزشکی به زبان انگلیسی در معتبر ترین نشریات به چاپ می رسند. به نظرم کسانی از ما که اقتصاد می خوانیم، باید این نوع نگاه را داشته باشیم!
شب رو مست
۱۳۸٧/۸/٢٩

شاید این عنوان خوبی برای موضوعی که می خواهم ازش درد دل کنم نباشه، ولی خودتون قضاوت کنید: یکم: امروز که از دانشگاه برمی گشتم، انتهای اتوبان همت، تقاطع اتوبان امام علی، کارگران شهرداری مشغول تعمیر بخشی از اتوبان بودند و ترافیک نسبتاً سنگینی به وجود آمده بود. ناگهان با صحنه جالبی مواجه شدم. چند تا از ماشین ها در خلاف جهت اتوبان به سمت صیاد برمی گشتند تا زیرکانه از ترافیک فرار کنند! اصلاً نخندید. ممکن است خود من و شما هم در مواردی این کار را کاملاً محترمانه تشخیص دهیم و ... دوم: دانشکده ما تبدیل شده به جایی برای مکیدن نمره! برای چه؟ خوب واضح است. شنیدیم که هر چه معدل بیشتر باشد، بهتر پذیرش می گیریم. هیچ وقت یادم نمی رود ترم پیش را که حل تمرین درس سنجی 2 بودم. آخر ترم چه التماس هایی که نمی کردند که همین جوری نمره اضافی بدهم! تو روز روشن بهم می گفتند که ما به این نمره نیاز داریم! باید بگم که 5 نمره از درس دست من بود که معدل کلاس تو اون 5 نمره 4.5 شده بود! سوم: ما حالا حالا ها به خیلی آدم ها و خیلی چیزها مدیونیم! ما از دولت طلب نداریم. ما خیلی بدهکار دولتیم. بهتر است بگویم ما را بدهکار بزرگ کرده اند. نمی گویم کار خوبی کرده اند. خیلی هم بد کرده اند و لی به هر حال کرده اند! چه می توان کرد؟ چرا انتظار داریم که اگر در دانشکده کار فوق برنامه می کنیم، باید در ازایش نمره بگیریم؟ این دیگر چه معامله ای است؟ چرا همیشه غر می زنیم؟ چرا کاری نمی کنیم؟ واقعاً چرا؟ چهارم: اگر به ما خبر دهند که این ترم استادی از آمریکا می آد و خیلی کار درسته و ... ولی نمره نمی ده، چند نفرمون حاضریم باهاش درس بگیریم؟ بگذارید این طور منظورم را بیان کنم. خودتان را بگذارید جای دکتر نیلی! اگر در ازای هر قدمی که دانشجویان برای دانشکده برمی دارند، پاداشی طلب کنند، دیگر دکتر نیلی و امثال او چه انگیزه ای برای کار کردن در دانشکده دارند؟ مگر این آدم ها محتاج حقوق دانشگاه اند؟ به نظر من که این طور نیست. پنجم: یادم می آد که دکتر علوی، که اون موقع ریس دانشکده برق دانشگاه شریف بود، یه نامه به در اتاقش زده بود که "از امروز من دیگر توصیه نامه نمی نویسم!" آن موقع نمی فهمیدم چرا. ولی امروز می فهمم. ششم: ما ایرانی ها خیلی ضرب المثل داریم که دیگه برامون قدیمی شدند: تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابنت دهد باز پی نوشت: اگر امروز قرار باشه کسی از دولت شکایت کنه، منم! اگر قراره کسی از دانشکده بناله، من از همه بیشتر حرف دارم. ولی این پست رو نوشتم که شاید بشه از یه زاویه دیگری هم به موضوع نگاه کرد. شاید ...
شب رو مست
۱۳۸٧/۸/٢٧

این روزها با این که خیلی کار برای انجام دادن هست و روی هم تل انبار شده، ولی دوباره به سرم زده که کمی بیشتر بنویسم. شاید رسیدم و هفته ای یکبار نوشتم یا علی
شب رو مست
۱۳۸٥/٦/٢۸

این روز ها که سپری می شوند، اولین سال زندگی مشترک من با همسرم رو به پایان است. همیشه پایان هر حادثه ای چه تلخ و چه شیرین دارای اشتراکاتی است. اول این که نوید آغاز دیگری است. مهم تر این که می توان از شکست های گذشته برای ادامه مسیر استفاده کرد. زندگی هم یعنی همین!

 

می دانم که وبلاگ پر باری برای شما نبود. چون من بی بخار بودم! ولی من از این ننوشتن ها درس های مهم تری گرفتم.

می خواهم این آخرین نوشته ام در این  صفحه باشد، و البته پایانی بر ننوشتن های من!!!

شب رو مست
۱۳۸٥/۳/٢۳

يوسف گم گشته باز آيد به کنعان غم مخور

کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور ....

شب رو مست
۱۳۸٥/٢/٢۳

زندگاني چيست؟

 

زندگاني چيست؟ بر ديوار حيرت سر زدن

غوطه در گرداب اين درياي پهناور زدن

هرگز از دهليز وحشت خيز اين رويين حصار

پاسخي نشنيدن اما حلقه ها بر درزدن ...

 

شب رو مست
۱۳۸٥/٢/۱٥

السلام عليكم يا اولياء الله

با خبر شدم كه اين هفته در دانشگاه علم و صنعت قرار است جمعي از شهداي گمنام را دفن نمايند.

خدايا عاقبت مارا به خير كند.

اما از همه دوستان خواهش مي كنم چشم و گوششان را باز كنند تا بلايي كه در شريف رخ داد در علم وصنعت هم رخ ندهد. به خدا شهدا به گردن ما حق دارند.

 

شب رو مست
۱۳۸٥/٢/۸

حكومت ما اسلامي است، ولي اسلام ما حكومتي نيست!

 

...

نظر شما راجع به اين جمله چيست؟

به نظرم خيلي جاي توضيح ندارد ولي شايد در اين رابطه چيز هايي نوشتم.

 

شب رو مست
۱۳۸٥/٢/۱

آن چه بايد از احمدي نژاد بياموزيم!

 

بدون شك نام احمدي نژاد در تاريخ ثبت خواهد شد، چه به خواهي و چه نخواهي! احمدي نژاد براي خودش ملتي است چه بخواهي و چه نخواهي! به عقيده من آن چه احمدي نژاد را از ديگران تمايز مي دهد، ايمان است. ايمان به آنچه مي گويد، به آنچه مي خواهد، و آن چه انجام مي دهد. ايماني كه در آن ذره اي ترديد ندارد. سخت كوشي احمدي نژاد نتيجه دوعامل است. اول ايمان شديد و ديگري شخصيت فردي وي.

 

ما به هر دوي اين خصوصيات نيازمنديم. تلاش و پايداري بر حرفي كه به آن اعتقاد داريم. اگر اعتقاد داريم كه بايد درس بخوانيم، خوب، با تمام وجودمان و با تمام وقتمان درس بخوانيم. چرا ما اين طور نيستيم؟ چرا هراز چند گاهي خوشي يه سرمان مي زند و درس و كار و زندگي را تعطيل خودمان مي كنيم. باور كنيد كه فرصت كمي داريم. هر روزي كه ما نشسته باشيم و د ر پي تجديد قوايمان باشيم و همه چيز را تعطيل كرده باشيم، عده ي ديگري هستند كه اوضاع را براي ما سخت تر مي كنند. اگر از امروز شروع كني خيلي راحت تر فردا است.

 

با خودم حساب مي كردم كه اگر در طول اين چهار سال دانشجويي زمان هايي را كه تلف كردم را جمع كنم ... بر خودم حسرت خواهم خورد! پشيمانم از اين كارها كه مي توانستم انجام بدهم و ندادم، دريغ از آن كتاب هايي كه مي توانستم بخوانم و نخواندم.

 

مي خواهم با خودم و شما عهد ببندم كه تلاش كنم ديگر اين گونه مغبون نباشم. شما هم به حساب خودتان برسيد و اگر شما هم مثل منيد با من عهد كنيد كه ديگر از حسرت خوردگان نباشيد!

 

در آخر كلام اين را متذكر شوم كه مولاي آزاد انديشان، علي عليه السلام در وصيتشان ما را بعد از تقوا به نظم در امور ، امر مي فرمايند. بدانيد كه اگر چيز مهم تري از نظم در امور هم براي يك انسان وجود داشت، ايشان آن را بعد از تقواي الهي ذكر مي فرمودند اما دريغ كه من و تو به اين زودي ها نمي فهميم!

 

اوصييكم بتقوا الله و نظم امركم ...

 

پی نوشت:

ايده اين مطالب رو از يک کامنت آقای انکراتيک که برای محمد گذاشته بود گرفتم!

آقای انکراتيک: خوب شد؟؟

 

 

شب رو مست
۱۳۸٥/۱/٢٥

نويسندگي

نوشتن يادداشت  هاي روزانه براي كلاس انشا را هيچ وقت فراموش نمي كنم. با اين كه خيلي وقت ها از روي اجبار مي نوشتم و بيشتر اوقات هم وقايع خيالي موضوع نوشته هايم بود، از نوشتن يادداشت هاي روزانه لذت مي بردم. ولي هيچ وقت احساس مفيد بودن از اين تلاش نمي كردم. هيج گاه فكر نمي كردم زماني برسد كه تا اين اندازه نيازمند همان چند خط نوشتن باشم. به راستي كه شهامت نوشتن همين چند خط دست و پاشكسته را  هم مديون همان دوران و همان معلم انشا هستم.

وقتي شما رياضي دان باشيد، مخاطبين شما زبان استدلال شما را به سادگي درك مي كنند. در صورت لزوم مي توانيد از علايم اختصاري كه براي اين منظور ابداع شده اند استفاده كنيد. خلاصه اين كه در ابراز ديدگاه و عقايد خود هيچ گاه دچار ضعف نمي شويد.

اگر مهندس باشيد، باز هم در بيان كردن راه حل هاي خود محدوديتي نداريد. تا وقتي كه نرم افزار هاي دقيق شبيه سازي كامپيوتري در دسترس شما باشند، و شما زبان مشترك آن ها را به خوبي درك كرده باشيد، نيازي به توضيح اضافي نداريد. اگر هم بخواهيد توضيح دهيد، چون مخاطبين شما قطعاً زبان مشترك مهندسي را درك مي كنند، با مشكل حادي مواجه نمي شويد!

اما زماني كه بخواهيد با مخاطباني سخن بگوييد كه تنها زبان مشترك شما با آنان زبان محاوره اي است و يا زباني غير از زبان تخصصي حرفه شما، اين جاست كه نياز به زباني گويا و كارا را كاملاً درك مي كنيد. اين احساس در مورد علوم انساني بيشتر قابل درك است. چرا كه مخاطبين شما غير از اهل فن، عوام نيز مي باشند. (منظور من از عوام آن كسي است كه در آن زمينه تحصيلات آكادميك و يا حداقل پيشينه فكري  ندارد.) از آن مهم تر زماني كه مخاطب خود را نمي بينيد، و نوشته هاي شما تنها پنجره روبه تفكرات و نظرات شما ست، نياز به چنين مهارتي بيشتر قابل درك است.

بدون شك يكي از راه هاي كسب مهارت در نويسندگي، نوشتن و در معرض نقد قرار دادن آن است. مستقل از اين كه موضوع كلام چيست. با اين مقدمه بعيد نيست كه بگويم يكي از اهداف من در وبلاگ نويسي همين است. پس نوشته هايم را در معرض نقد شما قرار مي دهم تا:

 

  1. تلاشي باشد براي نويسندگي
  2. دريچه اي باشد براي شناخت بيشتر عقايد خود و ديگران
  3. به چالش كشيدن برخي باورها كه ديگر به آن ها نمي انديشيم
  4. و شايد خيلي چيز هاي ديگر!

 

 

تذكر:

نويسنده اي كه خوانندگان نوشته هايش، از او در نويسندگي متبحر تر اند، هدفي جز تمام كردن حجت بر آنان ندارد.

 

 لذا نوشتن را ادامه مي دهم كه به شما ثابت كنم كه اگر نمي نويسيد، از تنبلي تان است، نه چيز ديگري، كه من از همه تان در نويسندگي عقب تر ام ...

 

شب رو مست
۱۳۸٥/۱/۱٦

باور كن كه تو هم خواهي مُرد!

 

حل تمرين كنترل خطي ما بود. همين!

چيز بيشتري ازش نمي شناختم. چهره بشاشي داشت، هيچ وقت اداي حل تمرين هاي مغرور رو به خودش نمي گرفت. يك بار بيشتر سر كلاس نديدمش! هميشه دو در مي كردمش.

دو بار هم سر امتحان ديدمش. يكي ميان ترم و ديگري پايان ترم! چند باري هم گذرا توي دانشكده با دوستاش ديده بودمش.

...

تا اين كه چند روز قبل از پايان سال، همون روزهايي كه بحث تدفين شهدا تو دانشگاه داغ بود، ميلاد ازم خواست تا براي يكي از دوستاش دعا كنم، مي گفت يه تومور تو مغزش پيدا كردند. فكر كنم تو وبلاگش هم يه پست گذاشته بود...

 

امروز اولين روزي بود كه در سال جديد دانشگاه مي رفتم. خوب قطعا ديدار دوستان مسرت بخش خواهد بود! در حال خوش و بش با دوستان بودم كه چهره اي آشنا چشمان من رو به خودش جلب كرد، توي اطلاعيه زير عكسش با خط درشت نوشته بود:

 

مهندس مهدي باقر پور

 

تو فكر بودم كه قيافش خيلي آشنا مي زنه كه دوباره ميلاد رو ديدم كه منو از بهت خودم در آورد:

جمعه فوت كرد!

دكترها نتونستند هيچ كاري براش بكنند. با چند تا متخصص ديگه هم مشورت كرده بودند ولي نتونستند كاري بكنند.

پسر خوبي بود!!!

 

...

 

آره موافقم پسر خوبي بود، خدا بيامرزدش...

براش يه فاتحه  بخونيد.

 

 

 

شب رو مست
۱۳۸٤/٩/٢٧

كنكور

 

 

 

به مدت دوماه و اندي تعطيل!

 

 

  • پی نوشت:

اين را از محمد ياد گرفتم!

 

شب رو مست
۱۳۸٤/۸/۱٠

مدتی دور بودم ...

سرم شلوغ بود ديگه!‌ دوستان عفو نمايند و خورده نگيرند. ان شاء الله ادامه می دهيم.

آری اصلاحات در آغاز راه است ...

شب رو مست
۱۳۸٤/٦/٩

  يا اله   

          لبيک...

            اللهم لبيک...لبيک لا شريک لک لبيک...

             ان الحمد والنعمه لک والملک ...لا شريک لک لبيک...

شب رو مست
۱۳۸٤/٥/٢٥

شايسته سالاری اسلامی!

با دلی پر از اندوه می نويسم. و با قلبی سنگين از جفای نامردمان مردنما. بعد از اقتصاد اسلامی و جامعه مدنی اسلامی و سکولاريسم اسلامی حال نوبت به شايسته سالاری اسلامی رسيد. کابينه ای که با شعار عدالت و اسلام و شايستگی به روی کار آمد را بنگريد.

آيا تمام نخبگان در چند  مجموعه خلاصه می شوند. سپاه و بيت رهبری و دانشگاه علم وصنعت و دانشگاه امام حسين!

برای اسلام عزيز اندوهگينم. و می دانم نصرت الهی نزديک است ... 

شب رو مست

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ